همانگونه كه قبلا گفته شد با اندكي تامل ، يكجا نشين شدن عشاير و روي آوردن آنها به سوي شهرهاي بزرگ وكوچك دور از ذهن و واقعيت نيست ؛ و اين خود چندين پيامد به دنبال خواهد داشت كه عمده آن را مي توان به سه دسته : اقتصادي ، فرهنگي و زيست محيطي تقسيم كرد .
عشاير كوچ رو از لحاظ اقتصادي كمترين وابستگي را به حكومت دارند؛ اقتصاد اين قشر بيشتر بر دامداري استوار است و البته در كنار دامداري به كشاورزي نيز مشغولند. محصولات كشاورزي عشاير را غلات ( گندم و جو ) و در برخي مناطق حبوبات تشكيل مي دهند، كشت علوفه در زمين هاي آبي نيز مرسوم است . با توجه به فراورده هاي گسترده دامي و محصولات كشاورزي عشاير به اين نتيجه مي رسيم كه عشاير در ضمينه امرار معاش تقريبا خود كفا مي باشند . همچنين در قبال هر خانواده عشايري چندين شغل خارج از اين جامعه و بيشتر در جامعه شهري به وجود مي آيد ؛ براي نمونه مي توان به شغل هايي از قبيل: كشتارگاها ، صنايع فرآوري گوشتي ، صنايع شير ، صنايع تبديلي پشم ، قالي بافي ، خريد و فروش محصولات كشاورزي عشاير و .... را نام برد .
با در نظر گرفتن واقعيات فوق در صورت شهر نشين شدن عشاير كوچ رو اولين مشكلي كه براي اين افراد ايجاد مي شود نداشتن شغل است و با دانستن اين مطلب كه اين افراد تخصصي غير از كشاورزي و عشايري ندارند ، در وهله اول غير از كارگري نمي توانند كار ديگري انجام دهند ؛ حتي اگر اين افراد با صرف وقت و هزينه بتوانند تخصصي در ساير ضمينه ها نيز كسب كنند باز هم با توجه به شرايط موجود در جامعه و كمبود شغل آنچنان مشكلي حل نمي شود و كماكان اين افراد نيز به قشر جوياي كار مي پيوندند . و علاوه بر كاهش توليد گوشت قرمز در كشور و ضمينه وابستگي به كشور هاي خارجي براي تامين نياز هاي داخلي ؛ شغل هايي كه بنا به زندگي عشايري و فراورده هاي عشاير در جامعه شهري به وجود آمده و رونق گرفته اند رو به افول مي روند اين خود باعث افزايش بيكاري خواهد شد .
از نظر فرهنگي نيز افراد تازه شهر نشين شده گرفتار نوعي تضاد فرهنگي مي شوند ، به طوري كه برخي از اين افراد دچار سرخوردگي اجتماعي مي شوند. البته نه منظور اين باشد كه فرهنگ شهر نشيني بهتر و يا غني تر باشد كه اصلا هدف من در اينجا مقايسه اين دو فرهنگ نيست بلكه فقط بايد اين موضوع را در نظر داشت كه هر چند تقابل فرهنگ ها باعث رشد ميشود و نكات مثبت فرهنگي رواج پيدا مي كنند ، ولي بايد توجه داشت كه فضا و مكاني كه اين افراد تجربه ميكنند به صورت كلي با آنچه قبلا بوده تفاوت ميكند؛ اين خود باعث ناهنجاري هايي مي شود كه بيشتر به صورت نا خواسته اتفاق مي افتد و اين همان چيزي است كه مورد نظر مي باشد . به وجود آمدن اين نا هنجاري ها باعث دردسر هايي مي شود كه طرفين در گير را متضرر مي كند . البته اين گونه اتفاقها در در شهر ها و آبادي هايي كه اكثر جمعيت آنها را عشايري تشكيل مي دهند كه قبلا يكجا نشين شده ان به مراتب گمتر است .
اين نكته را نيز بايد مد نظر داشت كه عشاير كوچ رو در حال حاضر پشتوانه فرهنگي كساني هستند سالهاي اخير دست از كوچ كشيده و يكجا نشين شده اند . اين عشاير شهر نشين با روابط خويشاوندي كه با عشاير كوچ رو دارند به نوعي خود را وابسته به عشاير كوچ رو مي دانند كه اين باعث گرديده فرهنگ خود را از گزند زندگي شهر نشيني حفظ كنند ؛ ولي اگر زندگي كوچ نشيني از بين برود به مرور زمان فرهنگ اين مردمان دستخوش تغييرات فراوان گرديده و شايد روزي حتي رنگ وبويي از اين فرهنگ اصيل نماند .
از جهت زيست محيطي نيز يكجانشين شدن عشاير نيز قابل تامل است ، به طور كلي يك تعادل چند هزار ساله بين عشاير ، دام هاي آنها ، ساير حيوانات و اراضي منطقه وجود دارد كه به هم خوردن اين تعادل اثرات زيان باري در بر خواهد داشت ؛ كه براي نمونه به تعادل بين دام و مرتع را مرور مي كنيم : درست است كه چراي بيش از حد موجب از بين رفتن مراتع و فرسايش خاك مي شود ولي بايد اين نكته را نيز در نظر داشت كه اگر چرا به اندازه كافي صورت نگيرد ، به مرور زمان مراتع رشد بيش از حد طبيعي خواهند داشت ؛ و در فصل خشك سال همين علوفه خشك بيش از حد و مضاف بر آن گرماي زياد در بين لايه هاي اين علوغه خشك باعث آتش سوزي هايي در جنگل هاي زاگرس مي شود كه مهار آن اگر نگوييم غير ممكن اما بسيار سخت و پر هزينه است . نمونه ان آتش سوزي ها را مي توان همه ساله در جنگل هاي اروپا ديد
موارد ياد شده بخشي از عواقب يكجا نشين شدن عشاير است و اگر پيامد هاي سياسي و پيامد هاي نظامي (خالي شدن مرزها ) و ... را در نظر بگيريم لزوم جلوگيري از اين مسئله ؛ و صد البته به طوري كه عشاير با خواست خود و از روي ميل و رغبت اين كوچ را انجام دهند مشخص مي گردد. و براي جلو گيري از كيجا نشين شدن همه عشاير مواردي بايد انجام گيرد كه انشالله در پست هخاي بعدي به آنها اشره خواهم كرد.