تبليغاتX
ولات
مسعود بختیاری چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 12:38

سالهاست فرياد ايل با صداي او زنده است. بهمن علاءالدین ( مسعود بختياري ) نامي است كه نواي بختياري با او نفس مي كشد و مردمان ايل او را هرگز از ياد نخواهند برد.  حتي اگر مدت زمان زيادي از آخرين كنسرت او گذشته باشد .

          Image hosting by TinyPic

 

تو بـه دير و مو دير، كـوه وسـت به ميونه

                                          مـر خدا طاقـت بده دل هــر دمونه

شــو دراز و مـه بلد دلـم نـي گره جـا

                                        هر كي من جامو نشست دلس چي دلم با

كاشكي مو كوگي بيدم تو چي چشمه سارون

                                       كاشكي تو چي گلي بيدي مو اور بهارون     

چـــه ور اي دلـم كنم خيلـي دردمنده

                                       چـي كـــنار سـر ره پر قدس نمنده

 

و شايد زمان آن رسيده باشد كه بار ديگر صداي او گرمابخش دل خسته همتباران باشد . و شايد نوبت ما باشد كه در حد توانمان براي دعوت از ايشان در برگزاري كنسرت تلاش كنيم . از تمامي دوستاني كه در اين زمينه مي توانند كاري انجام دهند تقاضا دارم در اين راه كوتاهي نكنند .

تا بعد ............

                      Image hosting by TinyPic

 


نوشته شده توسط مجتبی هیودی | موضوع: | لینک |
اسکان عشایرچهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 12:15

در ادامه گفته هاي پيشين به اينجا رسيديم كه دولت از يك سو بايد شرايطي را فراهم آورد تا زندگي عشايري به كلي از بين نرود و از سوي ديگر با توجه به ظرفيت چراهگاه ها از تعدادعشاير و دام هاي آنها بكاهد و هر يك از اين اعمال بايد طوري انجام شود كه تعادل و انصاف رعايت شود . البته در اين ضمينه نظر خواهي و ارائه پيشنهاد و راهكار از سوي كارشناسان و خود عشاير الزامي است

ابتداي امر بايد از تعداد عشاير كاسته شود . براي اين كار بايد شرايطي فراهم شود كه عشاير از روي رغبت به اين سو كشيده شوند نه از روي ناچاري و سپس به قشر واجد و شرايطي كه زندگي عشايري را انتخاب كرده اند رسيدگي شود. در زير به چند راهكار اشاره مي شود كه به احتمال زياد خالي از اشتباه و كاسني نمي باشد و از دوستان عزيز مي خواهم كه نظر خود را راجع به درستي و يا نادرستي اين راهكار ها بدهند .

1- ايجاد كار براي عشاير يكجا نشين با توجه به علايق و پتانسيل هاي موجود.

    بزرگترين مشكل در راه اسكان عشاير نداشتن حرفه و شغلي غير از دامداري است و هراس آن دارند كه بعد از يكجا نشين شدن مدتي بيكار بمانند ونتوانند مخارج زندگي را تامين كنند . و قشر عظيمي از اين افراد نيز به هيچ وجه حاظر نيستند خود را بدون دام هايشان تصور كنند . به همين منظور دولت مي تواند با پيگري و راه اندازي دامداري ها و گاو داري هاي صنعتي در مناطق عشاير و ايجاد كارخانجات فراوده هاي دامي از قبيل كارخانه شير و كشتارگاهاي گوشت و صنايع تبديلي در اين مناطق ايجاد اشتغال كند. در حال حاضر دولت وام هاي زيادي خرج اين گونه برنامه ها مي كند ولي متاسفانه به دليل عدم برنامه ريزي و نظارت صحيح نتيجه مطلوب حاصل نمي شود كه بايد در روش اهدا و مصرف  وام ها بازنگري اساسي صورت گيرد و دولت مستقيما وارد عمل شود ..

2- احداث روستاهايي به صورت پراكنده

ايجاد روستاي پراكنده علارغم مشكلات و سختي هايي كه در رساندن امكانات دارد مزاياي زيادي داري به طوري كه عشاير در زمين هاي خود يكجا نشين مي شوند و به راحتي مي توانند دام هاي خود را در بيشتر فصول سال در چراهگاه هاي خود سير كنند و شايد با ايجاد روستاهايي به اين سبك مشكل دولت در زمينه اشتغال به مراتب كمتر شود يكي ديگر از مزيت هاي روستا هاي پراكنده اين است كه عشاير همانگونه كه به دام خود وابسته اند چندين برابر به خاك و زمين خود وابسته اند و اين باور قوي در بين آنها وجود دارد كه مرد را با ملك و زمينش مي شناسند و همين زمين است كه نام مرد را ماندگار مي كند و براي يكجا نشين شدن در ملك خود رغبت بيشتري دارند.

 

 

  ادامه دارد.................


نوشته شده توسط مجتبی هیودی | موضوع: نگاهی بر زندگی کوچ و آینده آن | لینک |
بخت یارپنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385 13:19

 

 

وقتي كه ديگر"بخت، يار" نيستیم!

 

توهين ،تحقير،نشاندن بر حاشيه هاي دور دست زندگي!  _

اينهاست سهم ما از جفاي روزگار،وقتي كه ديگر" بخت، يار"مان نيست.و در اين چندين هزارساله ي سترگ كه تاريخ مي نامندش؛بوده ايم،همراه ديگران و ديگراني كه نبودند و آمدند و باز هم بوديم؛تا هنوزي كه نميدانيم!....ناسازگاري نيست،اينها كه مي نويسم؛تاريخ مي دانست و به حتم نوشته است در اوراقي كه مي خواست سند افتخار و سر شكستگي مردمان را به آيندگاني كه هست ،برساند.شتاب نكن!!.انديشه در بند جمود گرفتار نيامده است.برتري جويي نه آنكه از ميان رفته باشد،كه با من نيست.با كسي است كه گفت!؛آنروز در خود فرو رفتم كه چه مي گفت؟و صدايي كه آمد از دور دست هاي نا شناس بود،در گوش من.

جوامع توسعه نيافته،مناطق محروم ،قشر كم سواد ،مردم عامي،اهل ناكجا آباد،....ناشناس مي گفت به من!!.و من غرق اوهامي كه: نمي دانم با چه كسي است!؟و بي خود نبود كه يك روز"ساده"دل ناميد مرا.چه شد ديگراني كه به افتخار ،خود را به افتخارات بگذشته بر نياكان من،مي رساندند،امروز زبان به توهين و تحقير گشوده اند و گويي سرفكندگي امروز اگر باشد،با من است!!.آغار خواستن تحقير،از خودمان بود كه خواستيم هم آواي ديگران باشيم تا من از تو كه ما مي شديم برتري جويم و افسوس نمي دانستيم كه برادريم!پس از سالها هيچ پشتي به پشتي گرم نشد و دستي فشار دستي را به اتحاد مبدل نكرد.و گذشت تا امروزي كه كودكان اين تبار كهن از گذشته نمي پرسند و شايد نمي دانند كه بايد چه پرسيد!.خوب بودن و بد بودن از آن همه است و امروز را نه با ديروز كه با امروز ديگران مي سنجند و امروزي كه در دست ما هيچ نيست به جز نامي كه مي گويد :ديروز بخت يار بوديم...

فلسفه ي اين نام هر چه بود امروز از واژگان نام ها بيرون افتاده است. برگشتن به تاريخي كه از آن دم نمي زند كسي،هميشه بد نيست.چه آنكه امروز آنها كه به دنبال حتي طنين صداي فرعون به خواب رفته،سينه ي اهرام را مي شكافند و ديگراني كه در پي كشتي به گل نشسته ي وايكينگها بر سواحل جستجو مي گردند.شوقي كه از يافتن تارمويي هزارساله مي طراود؛و همه ي آنهاي ديگر كه مي دانيد،آيا صرفا براي فخر فروشي است يا رسيدن به قدرت؟؟ نه؛ حس تعلق داشتن چيزي است كه در پي آنم ...همين

                                     تا بعد.....

                                            ابوذر رحيمي

 

 


نوشته شده توسط ابوذر رحیمی | موضوع: دل نوشته های یک بختیاری | لینک |
پیامد های یکجا نشین شدن عشایر سه شنبه دهم مرداد 1385 21:12

 همانگونه كه قبلا گفته شد با اندكي تامل ، يكجا نشين شدن عشاير و روي آوردن آنها به سوي شهرهاي بزرگ وكوچك دور از ذهن و واقعيت نيست ؛ و اين خود چندين پيامد به دنبال خواهد داشت كه عمده آن را مي توان به سه دسته : اقتصادي ، فرهنگي و زيست محيطي تقسيم كرد .

عشاير كوچ رو از لحاظ اقتصادي كمترين وابستگي را به حكومت دارند؛ اقتصاد اين قشر بيشتر بر دامداري استوار است و البته در كنار دامداري به كشاورزي نيز مشغولند. محصولات كشاورزي عشاير را غلات ( گندم و جو ) و در برخي مناطق حبوبات تشكيل مي دهند، كشت علوفه در زمين هاي آبي نيز مرسوم است . با توجه به فراورده هاي گسترده دامي و محصولات كشاورزي عشاير به اين نتيجه مي رسيم كه عشاير در ضمينه امرار معاش تقريبا خود كفا مي باشند . همچنين در قبال هر خانواده عشايري چندين شغل خارج از اين جامعه و بيشتر در جامعه شهري به وجود مي آيد ؛ براي نمونه مي توان به شغل هايي از قبيل: كشتارگاها ، صنايع فرآوري گوشتي  ، صنايع شير ، صنايع تبديلي پشم ، قالي بافي ، خريد و فروش محصولات كشاورزي عشاير و .... را نام برد .

با در نظر گرفتن واقعيات فوق در صورت شهر نشين شدن عشاير كوچ رو اولين مشكلي كه براي اين افراد ايجاد مي شود نداشتن شغل است و با دانستن اين مطلب كه اين افراد تخصصي غير از كشاورزي و عشايري ندارند ، در وهله اول غير از كارگري نمي توانند كار ديگري انجام دهند ؛ حتي اگر اين افراد با صرف وقت و هزينه بتوانند تخصصي در ساير ضمينه ها نيز كسب كنند باز هم با توجه به شرايط موجود در جامعه و كمبود شغل آنچنان مشكلي حل نمي شود و كماكان اين افراد نيز به قشر جوياي كار مي پيوندند . و علاوه بر كاهش توليد گوشت قرمز در كشور و ضمينه وابستگي به كشور هاي خارجي براي تامين نياز هاي داخلي ؛ شغل هايي كه بنا به زندگي عشايري و فراورده هاي عشاير در جامعه شهري به وجود آمده و رونق گرفته اند  رو به افول مي روند اين خود باعث افزايش بيكاري  خواهد شد .

از نظر فرهنگي نيز افراد تازه شهر نشين شده گرفتار نوعي تضاد فرهنگي مي شوند ، به طوري كه برخي از اين افراد دچار سرخوردگي اجتماعي مي شوند. البته نه منظور اين باشد كه فرهنگ شهر نشيني بهتر و يا غني تر باشد كه اصلا هدف من در اينجا مقايسه اين دو فرهنگ نيست بلكه فقط بايد اين موضوع را در نظر داشت كه هر چند تقابل فرهنگ ها  باعث رشد ميشود و نكات مثبت فرهنگي رواج پيدا مي كنند ، ولي بايد توجه داشت كه فضا و مكاني كه اين افراد تجربه ميكنند به صورت كلي با آنچه قبلا بوده تفاوت ميكند؛ اين خود باعث ناهنجاري هايي مي شود كه بيشتر به صورت نا خواسته اتفاق مي افتد و اين همان چيزي است كه مورد نظر مي باشد . به وجود آمدن اين نا هنجاري ها باعث دردسر هايي مي شود كه طرفين در گير را متضرر مي كند . البته اين گونه اتفاقها در در شهر ها و آبادي هايي كه اكثر جمعيت آنها را عشايري تشكيل مي دهند كه قبلا يكجا نشين شده ان به مراتب گمتر است .

اين نكته را نيز بايد مد نظر داشت كه عشاير كوچ رو در حال حاضر پشتوانه فرهنگي كساني هستند سالهاي اخير دست از كوچ كشيده و يكجا نشين شده اند . اين عشاير شهر نشين با روابط خويشاوندي كه با عشاير كوچ رو دارند به نوعي خود را وابسته به عشاير كوچ رو مي دانند كه اين باعث گرديده فرهنگ خود را از گزند زندگي شهر نشيني حفظ كنند ؛ ولي اگر زندگي كوچ نشيني از بين برود به مرور زمان فرهنگ اين مردمان دستخوش تغييرات فراوان گرديده و شايد روزي حتي رنگ وبويي از اين فرهنگ اصيل نماند .

از جهت زيست محيطي نيز يكجانشين شدن عشاير نيز قابل تامل است ، به طور كلي يك تعادل چند هزار ساله بين عشاير ، دام هاي آنها ، ساير حيوانات و اراضي منطقه وجود دارد كه به هم خوردن اين تعادل اثرات زيان باري در بر خواهد داشت ؛ كه براي نمونه به تعادل بين دام و مرتع را مرور مي كنيم : درست است كه چراي بيش از حد موجب از بين رفتن مراتع و فرسايش خاك مي شود ولي بايد اين نكته را نيز در نظر داشت كه اگر چرا به اندازه كافي صورت نگيرد ، به مرور زمان  مراتع رشد بيش از حد طبيعي خواهند داشت ؛ و در فصل خشك سال همين علوفه خشك بيش از حد و مضاف بر آن گرماي زياد در بين لايه هاي اين علوغه خشك باعث آتش سوزي هايي در جنگل هاي زاگرس مي شود كه مهار آن اگر نگوييم غير ممكن اما بسيار سخت و پر هزينه است . نمونه ان آتش سوزي ها را مي توان همه ساله در جنگل هاي اروپا ديد

موارد ياد شده بخشي از عواقب يكجا نشين شدن عشاير است و اگر پيامد هاي سياسي و پيامد هاي نظامي (خالي شدن مرزها ) و ... را در نظر بگيريم لزوم جلوگيري از اين مسئله ؛ و صد البته به طوري كه عشاير با خواست خود و از روي ميل و رغبت اين كوچ را انجام دهند مشخص مي گردد. و براي جلو گيري از كيجا نشين شدن همه عشاير مواردي بايد انجام گيرد كه انشالله در پست هخاي بعدي به آنها اشره خواهم كرد.


نوشته شده توسط مجتبی هیودی | موضوع: نگاهی بر زندگی کوچ و آینده آن | لینک |
ولات من وتو!!چهارشنبه چهارم مرداد 1385 0:42

 

سلام

هدف والاتر از اين بود كه اينك در برابر ديدگانتان نهاده ايم. خواستيم نه اينكه يگانه باشيم كه هر تفكري براي خودش يگانه است؛ خواستيم مكمل خود باشيم .و دست كم خودم را مي گويم.گرد هم آمديم تا سواي از تنها نويسي هايمان ، با هم انديشيدن و با هم نوشتن را تجربه كنيم، در مورد قومي كه، نوشته ايم كم و بيش در موردش،و بيشتر كم!....ياراني از يك "ولات"واز يك اصالت مشترك؛هر چند كه ناملايمات روزگار و بي مبالاتي ما، به سويي كشاندمان كه امروز،يك زبان مشترك نداريم،حالا شما بگوييد :گويش. من هم قبول دارم ،همان گويش هم امروز صد تكه سوا افتاده از هم دارد....و دريغ كه تمام درد اين نيست ،زماني كه فراموشمان شده از چه تباريم...باز هم تو راست مي گويي همه تبار خود را مي ستايند. برادر من، حرف از ستايش نيست،صحبت ستاندن است.ستاندن هويتي كه گرفته شده و در اين ميان هيچ كس حوصله ي يافتن پرتغال فروش را ندارد...سر كوب خواهش تعلق داشتن از ديروز آغاز شد و من تا فردا مجال اندكي مي بينم ....حرف اين نيست كه تبار من چه گلي بر سر اين روزگار زده باشد؛"ولات"من كجاست؟؛اصالت به چه معناست؛امروز را من مي دانم و تو و همه؛كه مي گويند دوره ي اين حرفها گذشته است.مي گويند همه ،ولي نه به يك صورت و سيرت؛كه همان خواهش تعلق داشتن مرا به سوي دانستن مي كشاند. نه فخر خواهم فروخت بر داشته هايي كه داشته است تبار من؛نه نابينا شده ام از حدود گليم به خاك افتاده ي"ولات" امروزم؛نه تو را كه از تباري ديگري،به استهزا گرفته ام ؛و نه مي خواهم در توهم اعصار ؛به خواب خرگوشي بروم،اينها مقصود من نيست از نوشتن بر صفحه ي "ولات"،نوشتن من پرسشي است از هم تبار من،نمي خواهي تبارت را بشناسي و آنچه داري به همتبارانت هديه دهي؟پس "ولات"را از نظرات سازنده ،محروم نكنيم!

 


نوشته شده توسط ابوذر رحیمی | موضوع: دل نوشته های یک بختیاری | لینک |

درباره


سلام
هدف والاتر از اين بود كه اينك در برابر ديدگانتان نهاده ايم. خواستيم نه اينكه يگانه باشيم كه هر تفكري براي خودش يگانه است؛ خواستيم مكمل خود باشيم .و دست كم خودم را مي گويم.گرد هم آمديم تا سواي از تنها نويسي هايمان ، با هم انديشيدن و با هم نوشتن را تجربه كنيم، در مورد قومي كه، نوشته ايم كم و بيش در موردش،و بيشتر كم!....ياراني از يك "ولات"واز يك اصالت مشترك؛هر چند كه ناملايمات روزگار و بي مبالاتي ما، به سويي كشاندمان كه امروز،يك زبان مشترك نداريم،حالا شما بگوييد :گويش. من هم قبول دارم ،همان گويش هم امروز صد تكه سوا افتاده از هم دارد....و دريغ كه تمام درد اين نيست ،زماني كه فراموشمان شده از چه تباريم...باز هم تو راست مي گويي همه تبار خود را مي ستايند. برادر من، حرف از ستايش نيست،صحبت ستاندن است.ستاندن هويتي كه گرفته شده و در اين ميان هيچ كس حوصله ي يافتن پرتغال فروش را ندارد...سر كوب خواهش تعلق داشتن از ديروز آغاز شد و من تا فردا مجال اندكي مي بينم ....حرف اين نيست كه تبار من چه گلي بر سر اين روزگار زده باشد؛"ولات"من كجاست؟؛اصالت به چه معناست؛امروز را من مي دانم و تو و همه؛كه مي گويند دوره ي اين حرفها گذشته است.مي گويند همه ،ولي نه به يك صورت و سيرت؛كه همان خواهش تعلق داشتن مرا به سوي دانستن مي كشاند. نه فخر خواهم فروخت بر داشته هايي كه داشته است تبار من؛نه نابينا شده ام از حدود گليم به خاك افتاده ي"ولات" امروزم؛نه تو را كه از تباري ديگري،به استهزا گرفته ام ؛و نه مي خواهم در توهم اعصار ؛به خواب خرگوشي بروم،اينها مقصود من نيست از نوشتن بر صفحه ي "ولات"،نوشتن من پرسشي است از هم تبار من،نمي خواهي تبارت را بشناسي و آنچه داري به همتبارانت هديه دهي؟پس "ولات"را از نظرات سازنده ،محروم نكنيم!

فهرست اصلی

نویسندگان

آرشیو مطالب

آرشیو موضوعی

پیوندها

طراح قالب


آمار وبلاگ

کاربران آنلاین :
بازديدها :


Powered By
BLOGFA.COM